حیا
حیا…
زهرا مامان بیا صمیمی باشیم
مثل دوتا دوست قدیمی باشیم
در رو بروی غصه ها ببندیم
درسته دختر خوبه دلبر باشه
تو خوشگلی از همه که سر باشه
جلوه تو ذات دختر میدونم
کار خداست مقدر میدونم
همه میگن دخترا برک کلن
داداش میگه البته یکم خلن
چسب روی دماغ یعنی که زشتن
به فکر خط خطی سرنوشتن
پشت این رنگ و روغنا دروغه
پشت اینا یه طرح بی فروغه
مردا میگن که خوشگلا نجیبن
راستشو بخوایی دخترا مثل سیبن
سیب زمین افتاده بو نداره
رهگذر هم پارو دلش میزاره
سیب های روی شاخه چیدن دارن
از دست باغبون خریدن دارن
بهار خانم دل نگرون توام
دلواپس روز خزون توام
حالا که میخوایی بری توی خیابون
خودتو بگیر چراغ نده تو میدون
وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم
بدو میخواست بره به سمت آدم
زد تو سرش فرشته گفت:حاج خانم
چه میکنی فردا با حرف مردم
روتو بگیر بااین لپای داغت
بشین بزار آدم بیاد سراغت
آره مامان اینم حرف کمی نیست
حجب و حیا قصه ی مبهمی نیست
این روسری یعنی که تو نجیبی
شکوفه ی معطر یه سیبی
این روسری پرچم اعتقاده
نباشه گلبرگ ها اسیر باده
زلفا تو از روسری بیدون نذار
چشم های هیز و سمت زلفات نیار
مردای خوب پرده دری نمیخوان
عشقای لوس سرسری نمیخوان
باید بدئنی زندگی بازی نیست
توهم قرص های اکستازی نیست
اونهای که پلاس کافی شاپن
احساسات دخترا رو میقاپن
اونی که میره پارتی های شبونه
تو کار و بار انگل دیگرونه
مردای خوب کاری و اهل دلن
مردای بد توی خیابون ولن
مردای خوب فقط نجابت میخوان
از زنشون غرور و غیرت میخوان
علاف مو فشن که مرد نمیشه
تا لنگ ظهر به رختخواب سیریش
مردی که غیچی میزنه به ابرو
از اون نگیر سراغ زور و بازو
مردی که بند انداخته مرده؟نه نیست
برای کسی شریک درده؟ نه نیست
جوهر مردی نداره ،زغاله
نه مرد و نه زن ، تو حس و حاله
برق لب و کرم که اومد تو کار
مردونگی برو خدانگهدار
ابرو کمون خیابونا شلوغن
پر از فریب حرف های دروغن
دوست دارم،دیونتم،اسیرم
یه روز اگه نمینمت میمیرم
یکی دو روز بعد توی همین خیابون
یه لیلی دیگر کنار مجنون
برا کسی بمیر که راستی مره
جرنزنه، نپیچه، برنگرده
بله به کسی بگو که عاشق باشه
تو حرف عاشقونه صادق باشه
یعنی باید شیفته روحت باشه
تشنه چشمه شکوهت باشه
آره گلم سرت رو درد نیارم
این لوده بازی هارو دوست ندارم
گیس طلایی به چشماشون زل نزن
به فوکلات به دستاشون پل نزن
همپای دخترای بد راه نرو
با چشم باز مامان توی چاه نرو